بیجار مرز واقعی حفظ زبان کُردی

متن خبر را در این صفحه بخوانید

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «بیجاربام‌ایران»، شهرستان بیجار در استان کردستان، تنها نقطه‌ای در کشور است که همزمان با سه استانِ آذربایجان غربی، همدان و زنجان هم‌مرز است، این ویژگی جغرافیایی یک فرصت استراتژیک برای تبادل فرهنگی محسوب می‌شود، اما در عین حال، چالشی جدی برای حفظ و تداوم زبان کُردی، زبان مادری اهالی بیجار به‌شمار می‌آید.

به عنوان یک عکاس و فرزند این خاک، سال‌هاست شاهدِ پیچیدگی‌هایی بوده‌ام که تنوعِ زبانیِ بیجار با آن همراه است، در این شهر، نه تنها با سه استان همسایه روبه‌رو هستیم، بلکه با سه زبانِ رایجِ متفاوت، کُردی با لهجهٔ خاص بیجاری یا گویش گروسی، ترکی آذری و فارسی است.

این تنوع از یک سو غنی‌کنندهٔ فرهنگی است، اما از سوی دیگر، فشاری مستمر بر زبان مادری اهالی وارد می‌کند، در خیابان‌ها، بازارها، مدارس و حتی خانواده‌ها، گاهی شاهدیم که کودکی به جای زبان بومی خود، با فارسی یا ترکی سخن می‌گوید زبانی که شاید در تلویزیون یا با همسایه‌اش شنیده باشد.

این در حالی است که در شهرهای کُردنشین دیگری مانند بانه یا مریوان، چنین تهدید متقاطعی از چندین جبهه زبانی وجود ندارد، آنجا با وجود نزدیکی به مرز کشوری یا استانی، زبان کُردی همچنان جریان زندگی را تعیین می‌کند و گویشوران آن با اطمینان خاطر از آن استفاده می‌کنند.

اما در بیجار، هر روز مبارزه‌ای نامرئی برای بقای زبان در جریان است، یک مبارزه‌ای که اغلب بی‌صدا و بدون حمایت رسانه‌ای یا دولتی، تنها با ارادهٔ مردم محلی پیش می‌رود.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که بیجار به مرز واقعی حفظ زبان کُردی تبدیل می‌شود، مرزی که خط روی نقشه نیست، بلکه در رفتارهای روزمره، در انتخاب‌های والدین برای تربیت فرزندان، در دیالوگ‌های خیابانی و حتی در نحوهٔ پوشش و آداب و رسوم مردم منعکس می‌شود.

هر خانواده‌ای که زبان کُردی را در خانه حفظ می‌کند، هر معلمی که در مدرسه از لهجهٔ بومی برای درک بهتر درس‌ها استفاده می‌کند و هر هنرمندی که با موسیقی، شعر یا عکاسی، تصویری از این فرهنگ زبانی ارائه می‌دهد، در واقع نگهبانی از یک میراث زنده است.

در این میان، جالب‌ترین و شاید ناراحت‌کننده‌ترین مشاهده‌ام این بوده که زبان کُردیِ بیجاری، با وجودِ گسترهٔ کوچک گویشورانش، غنی‌تر از آن است که در سکوت فراموش شود، این لهجه ترکیبی از واژگان باستانی، نغمه‌های کوهستانی و تاثیراتِ تاریخی عمیق دارد که ریشه در تمدن‌های منطقه دارد.

با این وجود جوانان بیجاری به تدریج در حال جابه‌جایی زبانی هستند نه به دلیل بی‌احترامی به فرهنگ خود، بلکه به دلیل نیاز اجتماعی و اقتصادی به زبان‌های غالب است.

اما همه چیز تاریک نیست، در بیجار گروه‌های جوان، فعالان فرهنگی و حتی برخی روحانیون محلی، کارگاه‌ها، جشنواره‌های زبان و برنامه‌های رادیویی محلی را برگزار می‌کنند تا دوباره زبان کُردی را به فضای عمومی بازگردانند.

این تلاش‌ها، گرچه محدود و محلی هستند، اما ارزشمندتر از آنچه به نظر می‌رسند، آن‌ها در حال ساختن دیواری فرهنگی در برابر فراموشی هستند.

در پایان اینجا نمی‌خواهم تنها به عنوان یک عکاس یا یک کُرد، بلکه به عنوان شاهدی از این خاک سخن بگویم، احترام عمیقی دارم به همهٔ اقوام و زبان‌هایی که در این خاک در کنار هم زندگی می‌کنند، هر زبانی که در بیجار شنیده می‌شود، زبان مادری یک انسان است و شایستهٔ احترام است.

اما این را هم باید گفت، زمانی که سه فضای زبانی در یک فضای جغرافیایی کوچک هم‌پوشانی پیدا می‌کنند، ضعیف‌ترین حلقه که همان زبان بومی با جمعیت محدود است آسیب‌پذیرتر از همیشه می‌شود.

بنابراین بیجار تنها یک شهر مرزی نیست؛ بلکه مرکز مقاومت فرهنگی است، مقاومتی که سال‌هاست ادامه دارد و نیازمند توجه بیشتری از سوی مسئولان فرهنگی، رسانه‌ها و جامعهٔ مدنی است.

ما نباید منتظر باشیم تا این لهجهٔ منحصربه‌فرد در دل کوه‌ها سکوت کند، زیرا زبان تنها وسیلهٔ ارتباط نیست؛ هویت است، خاطره است و جغرافیای درونی یک ملت است.

من همچون بسیاری دیگر از هم‌وطنانم در بیجار، همچنان تلاش خواهم کرد با لنز دوربینم یا با کلماتم تا این زبان، این صدا، این نفسِ کوهستانی، هرگز نفسمان را نگیرد.

نویسنده: جمشید فرجوندفردا عکاس و هنرمند